با اصلاحات عباس ميرزا نايبالسلطنه و ميرزا ابوالقاسم خان قائممقام فرهاني (صدراعظم) جهت ترويج فنون و صنايع جديد و همچنين تأسيس مدرسه درالفنون به وسيله ميرزاتقي خان اميركبير، كشور به مرحله جديدي گام نهاد و موجب آشنايي عدهاي با پيشرفتهاي علمي و فرهنگي و شيوه زندگي مردم در غرب شد. از سوي ديگر بازگشت دانشجويان و تحصيلكردههاي ايراني از اروپا و روشنگري آزاديخواهان، اصلاحطلبان و روشنفكران كه از عقبماندگي همه جانبه ايران آگاه بودند در ايجاد افكار اصلاحطلبي و مشروطهخواهي در كشور تأثير بسزايي داشته است.
25 شهريور 1320ش رضاشاه پهلوي به كنارهگيري از سلطنت وادار شد و به جاي او فرزندش محمدرضا پهلوي بر تخت سلطنت جلوس نمود. سپس رضاشاه مجبور به ترك تهران و عزيمت به سوي اصفهان شد، پس از آن از طريق يزد و كرمان وارد بندر عباس شد و روز پنجم مهرماه با كشتي محقر پستي به نام ” بندرا“ به اتفاق خانواده، عدهاي خدمه و منشي مخصوص خود، علي ايزدي خاك ايران را ترك كرد. روز دهم مهر ماه به ساحل بمبئي نزديك شد ولي به دستور دولت انگلستان به جاي توقف در بمبئي با كشتي ديگري به نام ” برمه “ عازم موريس شد، پس از ده روز درياپيمايي كشتي در بندر ” لويي “ لنگر انداخت، سپس رضاخان به اتفاق همراهان با چندين دستگاه اتومبيل به محلي كه براي آنان درنظر گرفته شده بود به ” مُكا “ انتقال يافت . آب و هواي گرم و شرجي موريس روز به روز رضاخان را ناراحت و بيمارتر ميكرد، رضاخان درخواست سفر به امريكاي جنوبي و سپس به كانادا را نمود ولي انگليسيها از خيال فرستادن او به كانادا منصرف شده و تنها موافقت كردند به آفريقاي جنوبي و بندر دوربان يا ژوهانسبورگ سفر كند.
ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريختهاي كه از وي به دست آمده، درمييابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچهفروشي مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داشها و لوطيهاي آن محله شد.
در سال 1283ش در پي اختلاف تجار و بازرگانان تهران با ژوزف نوز بلژيكي (رئيس گمرك ايران)، احمد علاءالدوله حاكم تهران به دستور عبدالمجيد ميرزا عينالدوله (صدراعظم) به بهانه گران شدن قند، عدهاي از تجار تهران را به اداره حكومتي فراخواند و پس از پرخاش و توهين زياد، آنان را به چوب بست. اين عمل باعث تعطيلي بازار و اجتماع مردم در مسجد شاه (امام خميني) شد. به طوري كه علما، روحانيون و وعاظ مشهور تهران به رهبري آيات عظام محمد طباطبايي و عبدالله بهبهاني به حمايت از تجار برخاسته و در مسجد شاه تجمع نمودند. مأمورين دولتي پس از هجوم به تجمعكنندگان آنها را متفرق ساختند. معترضين به علت نداشتن تأمين جاني و براي در امان ماندن از هر گونه تعرض، به حضرت عبدالعظيم پناه برده و در آنجا تحصن اختيار نمودند. فرداي آن روز شهابالدوله و مجدالدوله از طرف مظفرالدين شاه مأمور مذاكره با متحصنين شدند و پيام شاه را مبني بر تأسيس عدالتخانه به آنان ابلاغ كردند كه منجر به پايان تحصن و بازگشت متحصنين به تهران شد، ولي پس از گذشت 3 ماه آثاري از تأسيس عدالتخانه آشكار نگرديد.
علما و وعاظ مجدداً بر سر منابر و مجالس وعظ به بدگويي از شاه و صدراعظم وي عينالدوله پرداختند. در نتيجه مردم و بازاريان تهران به صلاحديد مراجع معترض به جانب سفارت انگليس رفتند و در آن مكان متحصن شدند و علما نيز به طرف قم عزيمت نموده و اعلام كردند تا صدور دستخط شاه براي تأسيس عدالتخانه، عزل عينالدوله از صدارت، تأسيس مجلس و ايجاد حكومت مشروطه دست از تحصن برنخواهند داشت.
پس از گذشت قريب به يك ماه سرانجام در روز 13 مرداد سال 1285ش مظفرالدين شاه با صدور دستخط به خواستههاي متحصنين تن در داد و اين واقعه منجر به بازگشت علما از قم، ترك سفارت انگليس توسط متحصنين و تأسيس حكومت مشروطه گرديد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و مآخذ:
1. عباس خالصي، تاريخچه بست و بستنشيني، انتشارات علمي، تهران، 1366.
2. رسول جعفريان، بستنشيني مشروطهخواهان در سفارت انگليس، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، تهران، 1378.
3. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، نشر گفتار، تهران، 1370.
با وقوع كودتاي 28 مرداد، شاه و دربار از بحران عبور كردند. كمكهاي مالي امريكا امكان نظاميگري را فراهم كرد و اين گرايش بعدها به مدد سرازير شدن دلارهاي نفتي به اوج رسيد.
پس از انعقاد قرارداد كنسرسيوم در سال 1333 و بركناري دولت كودتا، دوباره دربار رونق گرفت و شاه كه گمان ميكرد تنها راه غلبه بر مشكلات داخلي و بحرانهاي منطقهاي نظاميگري است اقتصاد نفتي ايران را معطوف به گسترش و توسعه تشكيلات نظامي و خريد تسليحات كرد.
حسين علاء، اين آخرين حلقه از رجال استخواندار قاجار براي چنين روزي برگزيده شده بود. كسي كه به رغم گرايش آشكار به سياستهاي انگلستان، چندي در همراهي با قوام به امريكا نزديك شده بود. علاء به سبب نرمش در موضعگيريها، براي چنين روزي مناسب مينمود.
ناصرالدين شاه چهارمين پادشاه سلسله قاجار نزديك نيم قرن از تاريخ 14 شوال 1264ق تا 17 ذيالقعده 1313ق در ايران سلطنت كرد، وي علاقه بسياري به شكار، گردش و سير وسياحت به نقاط مختلف كشور داشت، چندين سفر كوتاه و بلند به داخل و خارج كشور نمود. جمعاً سه بار به اروپا سفر كرد و در هر بار امتيازات بيشماري به بيگانگان ميداد، خصوصاً در سفر سوم خويش امتياز توتون و تنباكو و همچنين بانك شاهي را به دولت انگلستان داد. سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1306ق بنابه دعوت رئيسجمهور فرانسه و به بهانه ديدن نمايشگاه بينالمللي پاريس انجام شد. شاه به اتفاق ميرزا علياصغرخان امينالسلطان صدراعظم و همراهان قبل از ورود به فرانسه رهسپار لندن شد و در آنجا مورد استقبال مقامات انگليسي قرار گرفت و در ميهمانيهاي رسمي كه به افتخار ورودش برگزار ميشد شركت ميكرد، در يكي از اين ميهانيها كه در شهر برايتون برگزار شد ناصرالدين شاه با يكي از دوستان لرد ساليسبوري نخستوزير انگليس به نام ” جرالد تالبوت“ آشنا شد.
سوگند به سپيده دم و به شبهاي دهگانه
سال پنجاه و هفت در ميان سالهاي متماديي که بر سرزمين کهن ايران گذشته است، سالي دگر بود. روزهاي آن همه ايّام اللّه بود. شوق مبارزه با رژيمي فاسد و ضد مردمي که بزرگترين افتخار و نقطه اتکايش وابستگي به آمريکا بود همه را برانگيخته و ايران را به سرزمين حماسه ها تبديل کرده بود. مشتهاي گره کرده پير و جوان و زن و مرد اين مرز و بوم نشانه عزم راسخ ملت نجيب و سرافراز ايران براي سرنگوني نظامي بود که در آن انسانيت ، دين و اخلاق حرمت و جايگاهي نداشت. قيام همه جانبه مردم ايران به رهبري فرزانه اي هفتاد و هشت ساله آنچنان آرامش ساحل نشينان را برآشفت که « جزيره ثبات » قدرت هر گونه تحليل واقعي و برنامه ريزي براي مقابله با امواج خروشان انقلاب اسلامي را از آنان سلب نمود. زمستان پنجاه و هفت نقطه اوجگيري سيمرغ انقلاب و بهمن آن رسيدن به نقطه انفجار بود ، انفجار نور. امروز پس از بيست سال تجربه آزادي ، استقلال و جمهوري اسلامي مردم ما سپاسگزار دلاوراني اند که به رهبري روح خدا به مبارزه با اهريمن استبداد قد راست کردند و مردانه در خون خود تپيدند. باشد که پاسدار خونشان و تداوم دهنده راهشان باشيم.
تصاويري که در پي خواهد آمد روايت گوياي حماسه هاي آن دوران است که از ميان تصاوير موجود در مرکز اسناد مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران انتخاب شده است. وضوح و گويايي تصاوير ما را از هر گونه توضيح و تفسيري بي نياز مي سازد.
آيتالله سيد ابوالقاسم كاشاني فرزند آيتالله سيدمصطفي كاشاني (كه به دست انگليسيها كشته شده بود) يكي از مخالفان سرسخت انگلستان به شمار ميرفت. وي از فعالان دوران جهاد علماي نجف بر ضد انگليس بود، اما بارزترين ويژگي ايشان ضديت با استقرار حكومت صهيونيستي بود كه با حمايت همه جانبه انگلستان گسترش مييافت.
حاج شيخ فضلالله كجوري معروف به نوري از علماء مجتهدين و مراجع برجسته صدر مشروطيت در سال 1259ق متولد شد. پدرش مرحوم ملامعباس مازندراني كجوري معروف به پيشنماز بود. شيخ فضلالله پس از انجام تحصيلات مقدماتي و سطح عازم عراق شد و در محضر بزرگاني چون آيتالله ميرزاحسن شيرازي و آيتالله حبيب الله رشتي به فرا گرفتن علوم اسلامي پرداخت. پس از مراجعت از عتبات به ايران نفوذ و مرجعيت تام پيدا كرد، مقام علمي والاي او را حتي مخالفان و متنفذان سياسي منكر نشده و او را در مدارج علمي برتر از ديگران دانستهاند. وي علاوه بر دانش كلان از فهم و درك عميق سياسي بهرهمند بوده و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي فراواني داشته، از جمله در واقعه تحريم تنباكو در كنار ميرزاحسن آشتياني قرار گرفت و از پرچمداران اين نهضت شد.
ارتشبد محمد خاتمي فرمانده نيروي هوايي ايران (1354-1337) فرزند محمود خاتمي و خواهرزاده سيدحسن امامي (امام جمعه تهران) در سال 1297ش در شهر رشت به دنيا آمد. پس از تحصيلات ابتدائي، دوره متوسطه را در كالج آمريكايي (دبيرستان البرز) گذراند. در سال 1318 وارد اولين دوره رسته هوايي در دانشكده افسري شد و با درجه ستوان دومِ هوايي فارغالتحصيل گرديد. سپس در سال 1323 براي تكميل فن خلباني به كشور انگليس رفت. پس از بازگشت به ايران در سال 1325 خلبان مخصوص محمدرضا پهلوي و بعد به آجوداني وي منصوب گرديد.
در سحرگاه روز بيست و دوم ژوئن سال 1941 (يكم تيرماه 1320) نيروي زميني ارتش آلمان آتش سهمگين خود را در طول جبههاي كه از درياي بالتيك تا درياي سياه وسعت داشت، بر روي دشتهاي روسيه باز كرد. حمله آلمان به شوروي، ايران را به صورت حلقه ارتباطي بين انگلستان و روسيه درآورد. دولت ايران كه در موقعيت حساسي قرار گرفته بود، سعي كرد تا سياست بيطرفي را كه همزمان با آغاز جنگ دوم جهاني اتخاذ كرده بود، همچنان حفظ كند.
اشرف پهلوي در روز چهارم آبان ماه سال 1298 هجري شمسي در محله سنگلج تهران، پنج ساعت پس از تولد برادرش محمدرضا به دنيا آمد. پدرش رضاخان هنگام تولد او و برادرش هنوز در گمنامي به سر ميبرد و در لشكر قزاق درجه سرهنگي داشت. مادرش تاجالملوك آيرملو يكي از مهاجران روسيه به شمار ميآمد، كه بعد از انقلاب بلشويكي همراه خانوادهاش به آذربايجان ايران نقل مكان كرده بود.
اشرف پهلوي در روز چهارم آبان ماه سال 1298 هجري شمسي در محله سنگلج تهران، پنج ساعت پس از تولد برادرش محمدرضا به دنيا آمد. پدرش رضاخان هنگام تولد او و برادرش هنوز در گمنامي به سر ميبرد و در لشكر قزاق درجه سرهنگي داشت. مادرش تاجالملوك آيرملو يكي از مهاجران روسيه به شمار ميآمد، كه بعد از انقلاب بلشويكي همراه خانوادهاش به آذربايجان ايران نقل مكان كرده بود.
كودتاي سوم اسفند 1299 را ميتوان نقطه عطفي در روابط سياسي ايران و انگليس دانست چرا كه با انقلاب اكتبر 1917، سلسله قاجار از حمايت روسيه محروم شد و هنگام آن رسيده بود كه رقيب ديرينه او، انگليس بدون نياز به تقسيم منابع با رقيب به تدريج حضور گسترده خود را در ايران بيش از پيش تثبيت نمايد. هدف از كودتاي 1299 برندازي احمدشاه نبود بلكه كودتا به مثابه اولين كيش براي مات كردن آخرين شاه قاجار به شمار ميرفت. ژنرال آيرونسايد به رضاخان تأكيد ميكند كه : « اقدام قهرآميزي براي سرنگون كردن شاه خودكامه صورت ندهد و به ديگران هم اجازه و امكان چنان اقدامي را ندهد ... [رضاخان] به من قول داد كه به خواستههاي من عمل كند.» 1
طرح انجام كودتا و دخالت نظامي در ايران از ابتداي روي كار آمدن دولت مصدق و نهضت ملي شدن نفت در نزد برخي از جناحهاي حاكم بر انگلستان وجود داشت، اما انسجام نيروهاي طرفدار ملي شدن نفت و مخالفتهاي اوليه دولت آمريكا با اقدام نظامي موجب به تأخير افتادن اين امر شد.
محمد شاه سومين پادشاه سلسله قاجار فرزند عباس ميرزا وليعهد فتحعليشاه بود که پس از مرگ پدر و در زمان حيات فتحعليشاه به وليعهدي منصوب گرديد. همين که خبر مرگ فتحعليشاه در تبريز به محمد ميرزا رسيد در همان شهر تاجگذاري کرد، سپس با سپاهيان خود از تبريز به طرف تهران حرکت نمود. در نزديکي پايتخت با سپاهيان سلطان علي ميرزا ظل السلطان عموي خود روبرو شد. ولي لشکريان ظل السلطان به زودي شکست خورده و متلاشي شدند. در ضمن يکي ديگر از عموهاي محمد شاه يعني حسنعلي ميرزا (فرمانفرما) در شيرزا خود را پادشاه خواند، ولي قواي محمد شاه سپاهيان او را در جنوب قمشه در هم شکستند.
پس از انقراض سلسله افشاريه، شهر مدتي عملاً در دست قبيلهاي ترك به نام قاجار افتاد كه قلمروشان در كوههاي مازندران، در چند ده كيلومتري شمال شرقي اين شهر كوچك، قرار داشت. در اين زمان زنديه در ايران به حكومت رسيده بود و كريمخان زند عهدهدار حكومت ايران شد. وي تهران را از قبيله قاجار رقيب خود گرفت و بر آن شد تا پايتخت خود را به آنجا منتقل كند. او ضمن مرمت حصار شهر كه از حمله افغانها صدمه ديده بود و بر پا كردن برجهاي ديده باني در بيرون هريك از دروازههاي شهر، بناهايي چند در محوطه ارك سلطنتي بنا كرد.
كريمخان زند به علت درگيري با محمدحسن خان قاجار و نيز به خاطر دور كردن پايتخت از تركمن صحرا، پايتخت خود را به شيراز منتقل كرد و تهران را به غفورخان واگذار كرد. غفوريان هم پس از مرگ كريم خان به دليل آنكه به زنديه وفادار مانده بود. بر سر شهر تهران با آقامحمدخان قاجار برخورد شديدي پيدا كرد و در 27 شوال 1200 ه.ق. آقا محمدخان بر تهران مسلط شد و در روز 11 جمادی الاول 1200 ق. به تهران وارد شد که به این هنگام عملاً پایتخت، قصر سلطنت، دارالسلطنه و سپس دارالخلافه ایران شده بود.
سلام بر تو و بر فرشتگان سر بر آستان نهاده ات (زیارت ناحیه مقدسه)
اگر به تأخیر انداخته مرا روزگاران، و بازداشت مرا از یاری تو تقدیر الهی و نبودم تا بجنگم با کسانی که با تو جنگیدند و با آنان که با تو به دشمنی برخاستند، به دشمنی بر خیزم، [در عوض] بر تو زاری می کنم صبح و شام، و از دیده روان می سازم برای تو خون به جای اشک روان به عنوان حسرت بر تو و به عنوان تأسف بر آنچه که بر تو وارد شد و به عنوان سوز دل تا اینکه بمیرم به مصیبت جانفرسا و غصه جانکاه تو [یا ابا عبدالله]
(حضرت ولی عصر (عج) – زیارت ناحیه مقدسه)