با اصلاحات عباس ميرزا نايبالسلطنه و ميرزا ابوالقاسم خان قائممقام فرهاني (صدراعظم) جهت ترويج فنون و صنايع جديد و همچنين تأسيس مدرسه درالفنون به وسيله ميرزاتقي خان اميركبير، كشور به مرحله جديدي گام نهاد و موجب آشنايي عدهاي با پيشرفتهاي علمي و فرهنگي و شيوه زندگي مردم در غرب شد. از سوي ديگر بازگشت دانشجويان و تحصيلكردههاي ايراني از اروپا و روشنگري آزاديخواهان، اصلاحطلبان و روشنفكران كه از عقبماندگي همه جانبه ايران آگاه بودند در ايجاد افكار اصلاحطلبي و مشروطهخواهي در كشور تأثير بسزايي داشته است.
ستارخان سردار ملي (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغي در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 كيلومتري مهاباد به دنيا آمد. سوابق زندگي او در دوران كودكي و نوجواني تا درگيريهاي جنبش مشروطه چندان معلوم نيست. از اطلاعات جسته و گريختهاي كه از وي به دست آمده، درمييابيم كه او با پدر خود در روستاهاي اطراف ارسباران به شغل پارچهفروشي مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعيل به دست نيروهاي دولتي به همراه خانواده خود به تبريز مهاجرت كرد و در محله اميرخيز اقامت گزيد و از داشها و لوطيهاي آن محله شد.
در سال 1283ش در پي اختلاف تجار و بازرگانان تهران با ژوزف نوز بلژيكي (رئيس گمرك ايران)، احمد علاءالدوله حاكم تهران به دستور عبدالمجيد ميرزا عينالدوله (صدراعظم) به بهانه گران شدن قند، عدهاي از تجار تهران را به اداره حكومتي فراخواند و پس از پرخاش و توهين زياد، آنان را به چوب بست. اين عمل باعث تعطيلي بازار و اجتماع مردم در مسجد شاه (امام خميني) شد. به طوري كه علما، روحانيون و وعاظ مشهور تهران به رهبري آيات عظام محمد طباطبايي و عبدالله بهبهاني به حمايت از تجار برخاسته و در مسجد شاه تجمع نمودند. مأمورين دولتي پس از هجوم به تجمعكنندگان آنها را متفرق ساختند. معترضين به علت نداشتن تأمين جاني و براي در امان ماندن از هر گونه تعرض، به حضرت عبدالعظيم پناه برده و در آنجا تحصن اختيار نمودند. فرداي آن روز شهابالدوله و مجدالدوله از طرف مظفرالدين شاه مأمور مذاكره با متحصنين شدند و پيام شاه را مبني بر تأسيس عدالتخانه به آنان ابلاغ كردند كه منجر به پايان تحصن و بازگشت متحصنين به تهران شد، ولي پس از گذشت 3 ماه آثاري از تأسيس عدالتخانه آشكار نگرديد.
علما و وعاظ مجدداً بر سر منابر و مجالس وعظ به بدگويي از شاه و صدراعظم وي عينالدوله پرداختند. در نتيجه مردم و بازاريان تهران به صلاحديد مراجع معترض به جانب سفارت انگليس رفتند و در آن مكان متحصن شدند و علما نيز به طرف قم عزيمت نموده و اعلام كردند تا صدور دستخط شاه براي تأسيس عدالتخانه، عزل عينالدوله از صدارت، تأسيس مجلس و ايجاد حكومت مشروطه دست از تحصن برنخواهند داشت.
پس از گذشت قريب به يك ماه سرانجام در روز 13 مرداد سال 1285ش مظفرالدين شاه با صدور دستخط به خواستههاي متحصنين تن در داد و اين واقعه منجر به بازگشت علما از قم، ترك سفارت انگليس توسط متحصنين و تأسيس حكومت مشروطه گرديد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و مآخذ:
1. عباس خالصي، تاريخچه بست و بستنشيني، انتشارات علمي، تهران، 1366.
2. رسول جعفريان، بستنشيني مشروطهخواهان در سفارت انگليس، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، تهران، 1378.
3. باقر عاقلي، روزشمار تاريخ ايران، نشر گفتار، تهران، 1370.
ناصرالدين شاه چهارمين پادشاه سلسله قاجار نزديك نيم قرن از تاريخ 14 شوال 1264ق تا 17 ذيالقعده 1313ق در ايران سلطنت كرد، وي علاقه بسياري به شكار، گردش و سير وسياحت به نقاط مختلف كشور داشت، چندين سفر كوتاه و بلند به داخل و خارج كشور نمود. جمعاً سه بار به اروپا سفر كرد و در هر بار امتيازات بيشماري به بيگانگان ميداد، خصوصاً در سفر سوم خويش امتياز توتون و تنباكو و همچنين بانك شاهي را به دولت انگلستان داد. سفر سوم ناصرالدين شاه به اروپا در سال 1306ق بنابه دعوت رئيسجمهور فرانسه و به بهانه ديدن نمايشگاه بينالمللي پاريس انجام شد. شاه به اتفاق ميرزا علياصغرخان امينالسلطان صدراعظم و همراهان قبل از ورود به فرانسه رهسپار لندن شد و در آنجا مورد استقبال مقامات انگليسي قرار گرفت و در ميهمانيهاي رسمي كه به افتخار ورودش برگزار ميشد شركت ميكرد، در يكي از اين ميهانيها كه در شهر برايتون برگزار شد ناصرالدين شاه با يكي از دوستان لرد ساليسبوري نخستوزير انگليس به نام ” جرالد تالبوت“ آشنا شد.
حاج شيخ فضلالله كجوري معروف به نوري از علماء مجتهدين و مراجع برجسته صدر مشروطيت در سال 1259ق متولد شد. پدرش مرحوم ملامعباس مازندراني كجوري معروف به پيشنماز بود. شيخ فضلالله پس از انجام تحصيلات مقدماتي و سطح عازم عراق شد و در محضر بزرگاني چون آيتالله ميرزاحسن شيرازي و آيتالله حبيب الله رشتي به فرا گرفتن علوم اسلامي پرداخت. پس از مراجعت از عتبات به ايران نفوذ و مرجعيت تام پيدا كرد، مقام علمي والاي او را حتي مخالفان و متنفذان سياسي منكر نشده و او را در مدارج علمي برتر از ديگران دانستهاند. وي علاوه بر دانش كلان از فهم و درك عميق سياسي بهرهمند بوده و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي فراواني داشته، از جمله در واقعه تحريم تنباكو در كنار ميرزاحسن آشتياني قرار گرفت و از پرچمداران اين نهضت شد.
محمد شاه سومين پادشاه سلسله قاجار فرزند عباس ميرزا وليعهد فتحعليشاه بود که پس از مرگ پدر و در زمان حيات فتحعليشاه به وليعهدي منصوب گرديد. همين که خبر مرگ فتحعليشاه در تبريز به محمد ميرزا رسيد در همان شهر تاجگذاري کرد، سپس با سپاهيان خود از تبريز به طرف تهران حرکت نمود. در نزديکي پايتخت با سپاهيان سلطان علي ميرزا ظل السلطان عموي خود روبرو شد. ولي لشکريان ظل السلطان به زودي شکست خورده و متلاشي شدند. در ضمن يکي ديگر از عموهاي محمد شاه يعني حسنعلي ميرزا (فرمانفرما) در شيرزا خود را پادشاه خواند، ولي قواي محمد شاه سپاهيان او را در جنوب قمشه در هم شکستند.
پس از انقراض سلسله افشاريه، شهر مدتي عملاً در دست قبيلهاي ترك به نام قاجار افتاد كه قلمروشان در كوههاي مازندران، در چند ده كيلومتري شمال شرقي اين شهر كوچك، قرار داشت. در اين زمان زنديه در ايران به حكومت رسيده بود و كريمخان زند عهدهدار حكومت ايران شد. وي تهران را از قبيله قاجار رقيب خود گرفت و بر آن شد تا پايتخت خود را به آنجا منتقل كند. او ضمن مرمت حصار شهر كه از حمله افغانها صدمه ديده بود و بر پا كردن برجهاي ديده باني در بيرون هريك از دروازههاي شهر، بناهايي چند در محوطه ارك سلطنتي بنا كرد.
كريمخان زند به علت درگيري با محمدحسن خان قاجار و نيز به خاطر دور كردن پايتخت از تركمن صحرا، پايتخت خود را به شيراز منتقل كرد و تهران را به غفورخان واگذار كرد. غفوريان هم پس از مرگ كريم خان به دليل آنكه به زنديه وفادار مانده بود. بر سر شهر تهران با آقامحمدخان قاجار برخورد شديدي پيدا كرد و در 27 شوال 1200 ه.ق. آقا محمدخان بر تهران مسلط شد و در روز 11 جمادی الاول 1200 ق. به تهران وارد شد که به این هنگام عملاً پایتخت، قصر سلطنت، دارالسلطنه و سپس دارالخلافه ایران شده بود.