مصدق از آن رو كه پايه و اساس مخالفت با انگلستان را در « سياست داخلي» با « تكيه بر مردم» و در « سياست خارجي» با « نزديك شدن به امريكا» رقم ميزد مورد نفرت تودهايها بود و كاشاني از آن رو كه « مذهبيترين» رهبر سياسي بود.
نگاه حزب توده به « مذهب» روشن بود و به « جنبش ملي»، شگفت : « عقل ملي ناقص، فكرش كوتاه، منطقش ضعيف، زبانش الكن، اشكش گشوده، مطبخش پر دود، بسترش راحت، قصرش رفيع، پولش بي حساب و نيرنگش بي پايان».
همصدايي مصدق و كاشاني آغاز جنبش را رقم زده بود و جدايي ايشان نقش انكارناپذيري در خاموشي آن داشت.